تولد

یکشنبه هفته قبل ماهان وقتی از خواب بیدار شد حوصله نداشت و بعد از چند دقیقه حالش به هم خورد.ناراحتگفتم شاید چیزی خورده .خوب میشه .اما خوب که نشد بدتر هم شد و علاوه بر استفراغ ، اسهال شدید هم به اون اضافه شد.ناراحتدل درد و دل پیچه.فقط گریه می کرد و می گفت دلم درد می کنه پام می سوزه.دوشنبه رو مرخصی گرفتم و بردمش دکتر.گفت ویروس گرفته و باید دورانش بگذره.تا جمعه دستم بهش بند بود.خیلی خیلی ضعف داشت و هیچ نمی خورد .دوباره پنج شنبه بردمش دکتر .گفت اگه چیزی نخوره و ضعفش ادامه دار بشه باید سرم بهش بزنیم.گریهحسابی ترسیدم.اما ماهان هم هیچ نمی خورد می ترسید که حالش به هم بخوره.چند روزی رو گذروندم نگفتنی.تا اینکه جمعه حالش بهتر شد لبخند.اما خیلی ضعیف و لاغر شده.هنوز هم اشتهاش خوب نشده.فعلا دارم شربت روی بهش میدم تا هم معده اش تقویت شه هم اشتهاش باز بشه.

فرداش که شنبه باشه تولدم بود.همسری گفت برا تغییر روحیه و به مناسبت تولدت بریم رستوران.لباس پوشیدیم و رفتیم.خیلی خوب بود و حال و هوام عوض شد.بعد گفتم بریم خرید؟ همسری گفت امروز روز توست هرجا میخوای بگو تا بریم.قلبرفتیم سیتی سنتر.کلی چرخیدیم و خرید کردیم و رفتیم تریا و از خودمون پذیرایی کردیم.همسری گفت بریم برا تولدت هدیه بخرم.گفتم نمی خواد .لپ تاپی که هفته پیش برام خریدی هدیه تولدمه دیگه.چشمکبعدم تو اسفند برنامه ریزی کردیم اگه مشکلی پیش نیاد بریم مسافرت .گفتم اونجا برا خودم حسابی خرید می کنم.نیشخند

از هفته دیگه هم ترم دو شروع میشه و من دوباره مشغول درس می شم.تا حالا همه نمرات رو غیر از یکی زدند تو سایت و من خیلی از خودم راضی بودم.زحماتم نتیجه داد. خجالت

/ 0 نظر / 27 بازدید