سال جدید

باورم نمیشه .سه ماه بیشتره که به وبلاگ بچه ها سر نزدم.واقعا دلیلش رو نمی دونم.اما امروز همت کردم و اومدم خونه مجازیشون.قبل از عید گفتم برنامه ریزی کردیم بریم مسافرت.رفتیم.چهار روز رفتیم کیش .خیلی خوب بود.هوا بهاری و خنک.هتلمون نزدیک به ساحل و مراکز خرید بود و اکثر جاها رو تو هوای بهاری پیاده می رفتیم و بچه ها دنبال هم می دویدند.کشتی اوستا با برنامه های جالبش رو رفتیم.جنگ اکبر اقبالی رو رفتیم که حدود 4 ساعت فقط می خندیدیم .پائین هتل آبادگران برگزار میشه و هرشب.اگه کسی رفت کیش حتما این جنگ رو بره.موتور سواری کنار ساحل و داخل جزیره رو هم رفتیم .چهار نفری رو یک موتور خیلی حال داد و خستگی ترم اول رو به در کردم.لباسهای عیدمون رو هم از اونجا خریدیم.بعدم که تدارکات عید و خونه تکونی و ... چهارشنبه سوری رفتیم باغ دختر خالم.کلی از رو آتیش پریدیم و برادر زادم کلی وسایل آتیش بازی آورده بود که استفاده کردیم و لذت بردیم.ایام عید رو هم شهر خودمون بودیم و از این خونه به اون خونه دید و بازدید.13 به در هم طبق سالهای قبل باغ خالم بودیم که خیلی خوش گذشت تا شب اونجا بودیم و مراسم آش خورون داشتیم .بقیه روزها یک روال عادی زندگی که همه دارند داشتیم.سه روز تعطیلی قبل که مصادف با تولد حضرت علی بود از اراک مهمان داشتیم.یک زن و شوهر و بچه 6 ساله از دوستای همسری.ظهر پنج شنبه اومدن و من با مرصع پلو و چلو ماهیچه و سوپ ازشون پذیرائی کردم.عصر پنج شنبه رفتیم باغ گلها و میدان امام رو گشتیم و از میدان یک ترمه خیلی خوشگل برا میز گردم خریدم.روز جمعه هم ناهار بریان مخصوص شهرمون را بهشون دادیم و کلی خوششون اومد.باغ پرندگان رو هم رفتیم که جالب بود اما خیلی گرم.عصر جمعه هم با کلی دلتنگی برگشتند شهرشون.شنبه روز پدر منزل مامانم بابام بودیم که مراسم هدیه دادن به بابا رو داشتیم.منم برای همسری گوشی موبایل هدیه خریدم و کلی سورپرایزش کردم.اما بعداز ظهرش شوهر خواهرم تصادف کرد یعنی یک ماشین با سرعت زیاد از عقب زده بود به ماشینشون.اینقدر سرعت زیاد بوده که دیگه ماشین خواهرم قابل حرکت نبود و با جرثقیل اونو بردند.دخترخواهرم دماغش شکست و بالای پلکش پاره شد که باباش براش بخیه زدند اما حسابی از دماغمون در اومد.دو روزه دستشون به ماشین و دخترخواهرم بنده.تازه دختر خواهرم یک ماه دیگه کنکور داره و دو روزه هیچی درس نخونده و حسابی دپرسه.اگر کسی ماشینو میدید باورش نمی شد تو شهر این تصادف اتفاق افتاده باشه.ماشین له شده و خدا حسابی به شوهر خواهر و دخترخواهرم رحم کرد.

از بچه ها بگم که عرفان حسابس شیطنت می کنه و تو درس خوندن حرصمون میده.این ترم زبان کانون تشکیل نشد و بالاجبار مجبور شد این ترم نره.البته خودش که خیلی خوشحاله.وقتی آزمونهای مبتکران رو میده ریاضی و علومش رتبه خیلی بالائی می گیره اما هدیه ها و اجتماعی نه.چون حوصله خوندن نداره و همش میگه من بلدم.البته به نظر منم علوم و ریاضی اصل کار و اگه این دوتاش عالی باشه که هست جای نگرانی نیست.تا حالا 5 تا دندوناشش افتاده و دندون اصلی هاش در اومده.شنبه هم نوبت دکتر دندان داره تا زیر نظر باشه.ماهان گلی هم که بلایی شده واسه خودش.خیلی مستقله و تازگیها وقتی کار بدی میکنه میگم ماهان چرا این کارو کردی میگه : من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود و ادامه شعر.هنوز از پوشک نگرفتمش و خیلی فکرم مشغوله این قضیه است.باید همت کنم.چند وقت پیش جایی مهمان بودیم گفتند هرکی شعر بخونه جایزه میگیره.ماهان میگفت من بدون شعر خوندن جایزه می خوام .وقتی دید نمیشه رفت پشت بلندگو و شعر خوند و جایزه گرفت.حالا داره شعر بعدی رو حفظ می کنه برا مهمونی بعدی و جایزه بعدی.از اول خرداد هم به خاطر بچه ها و اینکه عرفان تعطیل میشه و کسی نیس نگهشون داره به صورت پاره وقت میام سر کار تا اول مهر.انشاالله که بتونم به بچه هام برسم و یه استراحتی هم خودم بکنم.

/ 0 نظر / 39 بازدید