شروع سال جدید تحصیلی

دوباره مدرسه ها باز شد و خونه ما حال و هوای دیگه ای گرفت.امسال من راه سختی رو در پیش دارم . یک پسر کلاس سومی شیطون و سر به هوا . مشق ها و دروسش . کلاس زبانش و یک پسر 5/2 ساله که رسیدگی خاص خودشو داره. یه همسر دانشجو و خودم هم دانشجو. درسام و کلاس زبانم و کار بیرون و کار منزل.نمی دونم چطور مدیریت کنم که به همه کارها برسم و مشکلی پیش نیاد. بعضی وقتا از فرط خستگی بیهوش می شم و نمی فهمم ماهان کی خوابش برد.به خاطر مشغله هام روز اول مهر نتونستم عرفان رو همراهی کنم و مثل روز عادی با سرویس رفت مدرسه.می دونم این سالها دیگه بر نمی گرده و کودکی بچه هام رو دارم راحت از دست میدم اما مجبورم .به خاطر آیندشون.برای داشتن آینده اونها مجبورم حال رو از دست بدم.شب ها سعی میکنم ساعت 5/9 تا 10 خاموشی اعلام کنم تا عرفان کمبود خواب نداشته باشه و سرحال بره مدرسه.امسال معلمشون سخت گیر و بد اخلاقه و عرفان تو این 8 روزه بهتر از پارسال بوده حالا یا از معلم حساب می بره یا بالاخره یک سال بزرگ تر و عاقل تر شده.باید دید در ادامه چی میشه؟

امسال xbox و تب لت عرفان رو جمع کردم و پرشین تون هم فقط رو برنامه میتونه ببینه.می دونم دارم بهش سخت می گیرم ولی لازمه چون احساس کردم بازیهای کامپیوتری باعث شده مشغله فکری داشته باشه و حوصله و تمرکزش کم بشه.فقط روزهای جمعه استخرش رو میره که هم روحیش عوض بشه و هم آمادگی بدنیش از دست نره.کلاس زبان هم step 1  میره که خدا کنه راحت بگذرونه.چون خیلی تکلیف داره که باید انجام بده.

باورتون نمیشه روزهای یکشنبه تا میام برسم خونه 5/7 شبه.این هفته وقتی رسیدم خونه ماهان گلی بغضش ترکید و تا نیم ساعت گریه می کرد.خدایا چی کار کنم؟ افتادم تو مسیری که دیگه بقیه اش با خودم نیست و فقط باید برم جلو.

فردا سالگرد ازدواج منو همسریه .کاش بتونیم با برنامه خاصی جشن بگیریم تا حال و هوامون عوض بشه. 

/ 0 نظر / 29 بازدید